.jpg)
روی تخت هتل آکادمی نمی شد راحت خوابید، سرش روی بالشت و دستش زیر سر، به سقف اتاقش خیره شده بود و به همه اتفاق های چندماهی که سرمربی تیم ملی شد فکر کرد. سقف سفید اتاق در نگاه سرمربی تیم ملی اصلا سفید نبود، می شد احساس کرد که او هم بدبین شده است، به قول بهمن فرمان آرا در یکی از دیالوگ های فیلم هایش:«شغل دوم همه ایرانی ها زیرآب زدن شده» و او هم چندان به اطرافش اعتماد ندارد. زندگی در جامعه سیاه و سفید، افشین قطبی را هم شرطی کرده است، او دیگر مرد خاکستری فوتبال ایران نیست تا عادل فردوسی پور برایش بگوید:«شما ادبیات جدیدی را وارد فوتبال ایران کردید» و از همان روز خط تخریب فعال شد تا این ادبیات جدید را به چالش بکشاند. یکی در گفتگوهایش با خبرنگاران، دیگری با روزنامه ای که در دست دارد و آن یکی هم با هزینه از جیب مبارک...ما ایرانی ها عاشق زمین زدن کسانی هستیم که به هر دلیلی بزرگ می شوند، پله به پله و بادکنکی هیچ تفاوتی ندارد.
خوشحال نباش
گل دوم و سوم ایران به سنگاپور با خوشحالی زایدالوصف افشین قطبی همراه شد اما روز بعد از بازی تیتر روزنامه ها حمله به این رفتار بود:«سرمربی برد ندیده از خوشحالی مقابل سنگاپور ضعیف نزدیک بود سکته کند!» او حق خوشحالی ندارد، همانطور که حق حرف زدن ندارد و اجازه ندارد درباره آرزویهایش حرفی بزند چون عده ای منتظرند تا او چیزی بگوید تا مثل قوم بنی اسراییل بهانه بیاورند و آنرا چماقی کنند بر سرش. این روزها نقل و قول های مختلف راجع به قطبی دیگر چندان برایش اهیمتی ندارد، قبل از این بسیار برایش مهم بود و می خواست از نویسنده و گوینده دلیلش را بپرسد اما این روزها خیلی خوب با جامعه ایرانی و چالش های فرهنگی اش آشنا شده است و می داند همه این اظهارنظرها سوار بر موج بودن است. همان هایی که برای او به به و چه چه می کردند دلیلش فقط حمایت جامعه بود و حالا که کمی شکاف به وجود آمده –و قطبی هم در این شکاف مقصر است- از فرصت سوءاستفاده کرده اند. اینها همان هایی هستند که در مقابل دوربین تلویزیونی حاضر می شوند و با پرستیژ می گویند:«دیگر تیم ضعیف ملی در جهان وجود ندارد و باید حواسمان به همه تیم ها باشد چون آنها برنامه ریزی می کنند و هدف دارند» اما وقتی قطبی در مقابل سنگاپور به هوا می پرد و میل پیروزیش را به شریان های تیم ملی چند دسته تزریق می کند، او را به سخره می گیرند. آیا مطبوعات آلمان خوشحالی منحصربفرد کلیزمن را پس از گلزنی به ایران در جام جهانی به سخره گرفتند؟ چرا دکو و رونالدو پس از گلزنی به ایران در جام جهانی چنان شادی سر دادند؟ آیا ایران تیم مقتدری بود؟! جامعه سیاه و سفید همین است، پس دیگر چه انتظاری از خداداد عزیزی دارید که بگوید:«قطبی شان فوتبال ایران را پایین آورده است» او همان بازیکن بزرگی است که در آلمان آن افتضاح نابخشودنی را به وجود آورد و در امریکا کاری کرد که دیگر فوتبالیست ایرانی جذب نشود؟ بگذریم...
می خواهند و نمی خواهند
این روزها برای افشین قطبی نام جدیدی انتخاب کرده اند:«امپراتور شکست!» علت به تغییر نسلی از فوتبال بازمی گردد که دیگر «پیرمردی» فوتبال بازی نمی کند و دنبال نتایج تساوی و بردهای کم گل نیست و همین جسارت و تغییر برایش هزینه دارد. او در بدترین روزها سرمربی تیم ملی شد، روزگاری که فدراسیون سیبل سازمان تربیت بدنی است و جامعه از عملکردش چندان رضایت ندارد، روزگاری که تیم ملی خالی از ستاره ها شده و نسل طلایی فوتبال ایران خداحافظی کرده است، روزگاری که مسائل سیاسی، کشور را در چالشی فرو برده که فوتبال را هم در خودش غرق کرده و افشین قطبی این روزها سرمربی تیم ملی است. او همان مردی است که ده ماه قبل یکی از روسای جمعیت های اسلامی درباره اش به فدراسیون تذکر می داد:«او در ایران نبوده و نباید سرمربی تیم ملی باشد، او امریکایی است و نباید در این جایگاه قرار بگیرد» و این حرف همه اصولگرایان بود و در مقابل مردم از حضورش استقبال کردند و جشن خاطره انگیزی را در فرودگاه برایش ترتیب دادند اما امروز جای مخالفان و موافقان تغییر کرده و اصولگرایان او را می پسندند و مردم در مقابلش موضع می گیرند و در ورزشگاه ها او را «هو» می کنند. خیلی ها می گویند قطبی تغییر کرده و کاملا ایرانی شده اما نمی گویند چگونه می توان با این امکانات محدود و مشکلات فراوان بود و «ایرانی» نشد؟ چگونه می توان چرخش آنها که او را می خواستند و آنها که نمی خواستند را در این فاصله کوتاه تحلیل کرد؟ آیا اینها مسئله نیست و نباید به آن فکر کرد؟
تا جام ملتها
مخالفان قطبی چه بخواهند و چه نخواهند، او تا پایان جام ملت ها در سمتش باقی خواهد ماند چراکه رئیس فدراسیون فوتبال علاقه فراوانی به سرمربی تیم ملی بزرگسالانش دارد. افشین قطبی اسیر جامعه ای خودخواه است که آدم هایش تخصص ویژه ای در سیاه و سفید کردن افراد دارند. قطبی امروز سیاه است هرچند در ابتدا سفید بود. اگرچه او باید همان ابتدا سعی می کرد تا سفیدی حضورش را خاکستری کند تا به این سیاهی نرسد اما جو سنگین خیر و شری جامعه ایرانی، او را در این مسیر مغرور کرد تا امروز عوارض آنرا ببیند. تیم ملی در آستانه تغییر نسلی بزرگ، به بازیکنان جوانی چون حاجی صفی، زنیدپور و کریم انصاریفرد رسیده است که باید به بزرگان جام ملت ها تبدیل شوند و برای این بزرگی باید میدان ببینند و بازی کنند. یقینا بازی در فوتبال ایران آنها را به جایی نخواهد رساند، با مربیانی که هنوز فرمول میانبر برای موفقیتشان در فوتبال ایران افشا نشده است، مربیانی که بازیکنانشان را در لیگ ایران 12کیلومتر می دوانند اما در بازی های آسیایی 6کیلومتر می دوند، مربیانی که در لیگ ایران قهرمان می شوند اما در آسیا از گروه خودشان بالا نمی آیند، مربیانی که در بازی گویی مهره چینی می کنند که گویی دست مربی مقابل را خوانده اد اما در بازی های آسیایی درمانده و ماتم زده اند. قطبی نباید به اعتراض های چنین مربیانی به خاطر تعطیل شدن فوتبال ایران توجهی کند چراکه فوتبال ایران اعتبار بیشتری به بازیکنانش نمی دهد و مربیانش نمی توانند چیز بیشتری به بازیکنانشان اضافه کنند. اگر ژاپن فوتبالش را از آسیا کند تا بزرگ شود، فوتبال ایران باید خودش را از لیگ پر از ابهام جدا کند تا بزرگ شود و فدراسیون نباید از طریق مدیران دولتی تحت فشار قرار گیرد. این روزها از تیم ملی خبر می رسد که چند دستگی کاملا عیان است و عده ای نمی خواهند به چهره های جدید و آینده فوتبال ایران پاس دهند، آیا قطبی به این موضوع فکر کرده است؟ این بازیکنان برآمده از همین فرهنگ هستند و قطبی باید فرهنگ جدیدی را در فوتبال ایران بسازد و برایش زحمت بکشد تا دل ها را بهم نزدیک کند. اینها هشدا جدی ای به او است که این روزها خیلی در فکر فرو می رود
.
Zoom
افشین همچنان در اتاق خوابش دراز کشیده بود و به سقف خیره مانده بود. یاد حرف های یکی از اساتید دانشگاه تهران درباره علت موفقیت و محبوبیتش در جمعی دانشجویی افتاد که گفت: «قطبی به خاطر داشتن انگیزه بالا (عشق به فوتبال)، اعتماد به نفس، سخت کوشی و مصمم بودن، نوآوری، داشتن نگاه مثبت و روحیه یادگیرنده، احساس مسئولیت و استقلال، نیاز به توفیق و پیشرفت و صداقت فرد موفقی بوده است» او تک تک کلمات را در ذهنش مرور می کرد و به آنها نمره می داد چراکه حضور میان جامعه ایرانی او را خیلی تغییر داده بود. آیا قطبی هنوز همان قطبی ابتدایی است؟ کاش خودش برایمان بنویسد.