ابتدا بايد فوتبال ايران را شناخت. اينكه تيم ملي فوتبال ايران در كجاي فوتبال جهان قرار دارد و نسبت آن با فوتبال روز دنيا چيست. ابتدا بايد بگويم كه ما با آنچه فوتبال دنيا گفته ميشود تفاوتهاي اساسي داريم . يعني از حد معمول نيز پايينتر هستيم. اين به اين معني نيست كه فوتبال ايران پتانسيل و جايگاهي براي رسيدن به قهرماني ندارد، اما ما فوتبال خودمان را بسيار بزرگتر از آن چيزي كه هست نشان ميدهيم. فوتبال ايران براي فوتبال دنيا نيز ناشناخته است. يعني جذابيتهاي ذاتي ايران بيشتر از فوتبال ايران نمايشگر كشورمان است. حتي اگر بازيكناني كه به خارج ميروند نيز با همين نمايهها شناخته ميشوند. فوتبال ايران پيشينه مشخص اقتصادي ندارد. يعني اينكه سختافزاري لازم براي رسيدن به استانداردها و مطلوب اهالي فوتبال را در خود جاي نميدهد، درآمدزا نيست. در اين مورد البته هميشه كليگويي شده است. يعني مكانيزم مشخصي براي رسيدن به درآمدزايي در فوتبال وجود ندارد. فقط همه ميگويند بايد از شرايط كنوني خارج شويم. هيچ طرح مشخصي نيز وجود ندارد، به همين دليل است كه ميگويم كليگويي ميشود. يعني يك سري المانها و هدفگذاريهايي ميشود كه هميشه وجود داشته اما مسير رسيدن به آن مشخص نيست.
به عنوان مثال همین طرح خصوصی سازی که بر روی ان کار شده ولی به جایی نرسیده چرا که تخصص این کار وجود ندارد. من این نبود تخصص را بیشتر در نداشتن ارتباطهای بینالمللی فوتبال ایران و عدم آموزش مدیران متخصص میدانم. چند سال پیش من به فدراسیون فوتبال و یکی دو باشگاه فوتبال پیشنهاد دادم تعدادی را برای گذراندن دورهٔ فوق لیسانس مدیریت فوتبال زیر نظر فیفا به سوئیس بفرستند اما هیچ اقدامی انجام ندادند
بیشتر اعضای فدراسیون و مدیران باشگاهها با یک زبان بینالمللی آشنا نیستند. برای همین کمتر با همپاهای خود ارتباط دارند. وقتی هم که به سفرهای بینالمللی میروند کارایی کمتری دارند. من در کرهٔ جنوبی بودم و سری زدم به فدراسیون این کشور. از نگهبان ساختمان تا مدیر گروه فنی همگی انگلیسی را کامل صحبت میکردند. این همهٔ مشکل فوتبال ما نیست، ولی اگر بخواهیم در جامعی جهانی فوتبال حضوری فعال تر داشته باشیم باید ابزار آن را آماده کنیم
فدراسيون فوتبال و مجموعه فوتبال اعم از باشگاهها و روزنامههاي ورزشي نيز ارتباطات بينالمللي ندارند. يعني يك سردبير با سابقه ورزشي نميتواند بگويد كه مثلا من در تماس دائم با سردبير گازتا هستم. يا يك مدير باشگاه ما نميتواند مدعي باشد كه فلان مدير باشگاهي در انگليس او را به نام و چهره ميشناسد. به اين دليل است كه مديران ما در مجامع فوتبال حاضر نيستند. تنها ارتباطات مديران با كشورهاي تركيه و دبي است كه آن هم البته ثمره چنداني براي فوتبال ايران ندارد. شايد به همين دليل است كه وقتي بحث مربي خارجي ميشود ما هميشه براي انتخاب دچار مشكل هستيم. نميتوانيم مربيان بزرگ بينالمللي را به فوتبالمان بياوريم. اگر اين اتفاق رخ دهد انگار يك رنسانس در فوتبال ايران رخ داده. فوتبال امروز دنيا علمي است. يعني در عين گستردگي دايره مشخصي دارد. انگار كه همه اهالي آن در يك دهكده هستند.****بهنظرم ايدئولوژي فوتبال موضوعات فني و ساختاری فوتبال است نه حاشيههاي آن. فوتبال ايران از نظر محتوا با مشكلات خيلي زيادي روبهرو است اما مسائل حاشيهاي را به آن ارجح ميدانند. اين اولين مشكل فوتبال ايران است. مشكلات حاشيهاي فوتبال ايران اجازه رشد و توسعه فوتبال را نميدهد. بهنظرم محور فوتبال ايران به سمت رشد و توسعه غلط تعريف شده. بايد اين نقصها را برطرف كرد. اينتنها راهحل رشد فوتبال ايران است. فوتبالي كه ميتواند از نظر اقتصادي بسيار فراتر از اين باشد و يك الگوي توسعه و پيشرفت براي ديگر قسمتهاي كشور باشد. حالا افشين قطبي سرمربي تيم ملي باشد يا كس ديگري بايد به جاي نامها برنامهها را در اولويت قرار داد. البته در اين مسير راه براي كسي هموار است كه برنامه داشته باشد