اگر برانكو ايوانكوويچ ساكن هتل آپارتماني در خيابان جردن بود، محل اقامت سرمربي فعلي تيم ملي، اتاقي است در هتل آكادمي؛ ساختمان نوسازي در منتهاليه غربي تهران كه پنجرهاش به زمين شماره دو كمپ تيم ملي باز ميشود. «برويم عكس اتاقش را بگيريم و بدهيم روزنامهها چاپ كنند.» عكاسي كه اين كلمات را به زبان آورد، بلافاصله جملاتش را با جملهاي تكميل كرد كه «سال اولي كه آمده بود ايران در خيابان فرشته زندگي ميكرد. يك خانه حياطدار بزرگ به او داده بودند.» سال اول. سال اول، سال قهرماني پرسپوليس بود كه ديوانهوار به پايان رسيد، اما در حاليكه افشين قطبي با لقب «امپراتور» بر تخت محبوبيت تكيه زده و حتي شايد در جايي بالاتر از پروين قرار گرفته بود، جمعي بر اين ترديد اصرار داشتند كه «قهرماني بدون كاشاني و استيلي به دست نميآمد.»
اين يك جمله ساده است كه درونمايهاي كاملا فلسفي دارد. ريشه اين جمله از روحيه خاصي برميآيد كه همواره سرمربي سابق پرسپوليس را آزار داده است؛ روحيهاي مختص فوتبال ايران كه حتي بهمربي شكستخوردهاي مثل رسول كربكندي اين جرات را ميدهد كه روياي سرمربيگري تيم ملي را داشته باشد. روزي كه محمد مايليكهن گفته بود: «هاليوود واقعي همينجاست.» آنفلوآنزاي همهگير اين روزها، هنوز در مرحله جنيني بود، اما اين ويروس رشد كرد و به همه سرايت كرد تا حتي بهزاد غلامپور، يكي از ضعيفترين دروازهبانهاي تاريخ ملي نيز پيش خود تصور كند با مصاحبه عليه سرمربي تيم ملي، علي دايي به پست سابق خود بازميگردد و او هم دوباره مربي گلرهاي تيم ملي خواهد شد.
زمانه، زمانه رقابت براي نقش اول است. همه دوست دارند جاي ديگري باشند و در نهايت علاقه مشترك فعالان جامعه فوتبال مربيگري در تيم ملي است. اين را بايد همان روزي ميفهميديم كه كميته تيمهاي ملي بعد از بركناري مايليكهن ريشسفيدهاي فوتبال را مامور انتخاب سرمربي تيم ملي كرد و آنها پستها را بين افراد حاضر در جلسه تقسيم كردند! اگر نوشتيم فلسفه براي اين نبود كه پيچيدهاش كنيم. ميخواستيم به اينجا برسيم كه براي تحليل برخي اتفاقات، بايد كمي دقيقتر بود. اگر قطبي در هر سه سال كار در ايران از بدنه فوتبال فقط دشمني ديده، علتش فقط «رشك» نيست... ***
او سرمربي تيم ملي ايران است، اما فكر ميكند هيچكس با او نيست. علي دايي، سرمربي قبلي با شكست او، از باختهاي قبلي تبرئه خواهد شد. امير قلعهنويي با شكست وي اين استدلال را كه «آقايان با سياستبازي تيم ملي را از من گرفتند» با صداي بلندتري مطرح خواهد كرد. محمد دادكان، با هر نتيجه ضعيف، چهره وجيهالملهتري به خود خواهد گرفت و لابد به بازگشت به صندلي رياست نزديكتر خواهد شد. خداداد عزيزي، بعد از هر شكست خواهد گفت: «ديديد گفتم؟» و محمد مايليكهن با يادآوري بركنارياش از تيم ملي، اين جمله را تكرار خواهد كرد كه اين آقا به ايران آمد و چند ميليارد تومان از حق ما را خورد و رفت...
اين سياهه، ميتوانست تا ابد ادامه پيدا كند. همانطور كه ميبينيد هركس براي دشمني با قطبي دليل خاص و متقن خودش را دارد و با پايمردي به اين عداوت ادامه ميدهد. بخشي از واقعيت را اما ميتوان در سرنوشت پرسپوليس ديد؛ تيمي كه بعد از قطبي سرمربي عوض كرد ولي نتوانست به ذرهاي از آن توفيق از ياد رفته و كمارزش شده تيم قطبي برسد؛ همان قهرمانياي كه به همه ربط داشت الا به سرمربي! يادتان هست وقتي با برانكو به جامجهاني رسيديم؟ آب توي دلمان تكان نخورده بود اما يادمان رفت چند خطي در تجليل از سرمربي بنويسيم و از ارزش كارش بگوييم. به نظر ما و ساير دوستان، جامجهاني حق طبيعي و در يد قدرت ما بود و برانكو كار مهمي نكرده بود. چهار سال بعد اما، ما بهعنوان تيم چهارم گروه B آسيا در مرحله مقدماتي تمام كرديم... ****
منتقدان مربياني مثل برانكو، دنيزلي، ايويچ و بلاژوويچ همينهايي هستند كه بعد از هر شكست، براي سرنوشت فوتبال ملي آه و زاري ميكنند. همينها كه بيش از آنكه آدمهاي بدي باشند، ناداناند. همينها كه نادانيشان وادارت ميكند با همه توان بايستي و فكر كني اين نبردي است بين خير و شر.... و البته اميداوار باشي «خير» پيروز شود؛ «خير»ي كه البته شايد به مدد همينها و به دليل خداحافظي مربيان بزرگ قبلي از فضاي غيرقابل تحمل فوتبال ايران سرمربي تيم ملي شده است!
**** «درويان گري» مردي است با صورتي هميشه جوان كه روزي، دوستي تابلويي از او ميكشد و به او ميگويد گذشت زمان را نه در صورتش كه اين پرتره خواهد ديد. دوريان گري، به ظاهر معصوم اما فردي است عياش و خوشگذران كه در طول ساليان بيشتر و بيشتر به سمت تباهي ميرود. او هميشه همان صورت معصوم را دارد، اما تصويرش در تابلو زشت و زشتتر ميشود تا جايي كه او خشمگين با چاقو، تابلو را ميدرد و در كمال تعجب، خود نيز غرقه بهخون ميميرد... جريانهاي كه هميشه عليه قطبي عمل كردهاند، آنجا قدرت بيشتري يافتند كه شكستهاي اين مربي از راه رسيد. او با چهرهاي خواستني و مثبت و محبوب، به قلب مردم راهيافته و طرفداران سرسختي داشت كه نسبت به اتهام مختلفي كه به قطبي وارد ميشد - از كمبود دانش فني تا زدوبندهاي مالي - بيتوجه بودند. اما اين اتهامهاي سنگين از پس هر نتيجه ضعيف و متوسط تكرار شده و البته به چاپ انبوه است تا باور، گرچه حداقلي، درباره قطبي شكل بگيرد. او كه كاريزماي خود را با قهرماني پرسپوليس در ليگ تكميل كرده بود، در دو سال بعدي در پرسپوليس و تيم ملي، با ناكاميهايي مواجه شده كه به مرور سطح محبوبيتش را كاسته است.
او امروز با «هدف» قهرماني در جام ملتها و تغيير نسل كار خود را آغاز كرده است، اما كمتر كسي است كه وقعي به وعدههاي او بگذارد. براي ما، آينده، همين بازي بعدي تيم ملي است نه دو سال بعد كه معلوم نيست كي مرده است و كي زنده! درحال حاضر تيم ملي «تصوير دوريان گري» است و قطبي، كاراكتر اصلي؛ كسي كه بايد متوجه باشد در اين فضاي نتيجهگرا و بيرحم از پس هرناكامي، چه برسر تصوير عمومي وي در ذهن مردم خواهد آمد. آنچه امروز به نظر ميرسد، اين است كه با اين فدراسيون بيدرايت و اين جو متشنج، پايان اين داستان، مشابه قصه اصلي خواهد بود، مگر آنكه ناگهان برگ تازهاي روي ميز بيايد.
**** روزي كه اين مقاله روي كاغذ ميآمد، سه هفته از روزي كه موبايل قطبي به دليل بدهي قطع شده بود ميگذشت. او سرمربي تيمي است كه فقط با يك دست لباس به اردن رفت؛ كسي كه در اتاقي در هتل آكادمي زندگي ميكند.
Any use of this material without mentioning the name of the source (www.footballmedia.net) and the author is prohibited.
هرگونه استفاده از این مقاله بدون ذکر منبع (فوتبال میدیا.نت) و نام نویسنده مجاز نمی باشد